Counters

Monday, August 17, 2009

Thursday, August 06, 2009

مريضي روح و جسم

همانطور كه ميدانيد ما قبلا در يك دنياي ديگر بوده ايم و در آن دنياي قبلي گول ادعاي شيطان را خورديم و به دو دسته موجودات سركش ( انسانها و جنها ) تقسيم شديم. جنها بيشتر به سمت شيطان گرايش دارند و انسانها كمتر از جنها به سمت شيطان گرايش دارند. خداي قادر توانا اين دو گروه را از بهشت بيرون كرد و به آسمان يكم تبعيد كرد تا تحت يك آزمايش ( آخرين آزمايش) قرار گيرند . انسانها در كره زمين آزمايش مي شوند و جنها در محدوده آسمان يكم آزمايش مي شوند. جنها مي توانند در محدوده آسمان يكم حركت كنند و نشانه هاي خدا در آسمان و زمين را ببينند و به سمت خداي يكتا گرايش پيدا كنند. هر انساني در بدو تولد يك جن همنشين با او نيز متولد مي شود. جنها نماينده ايده هاي شيطان هستند و در طول زندگي ، جنها وسوسه هاي شيطان را به ما القا مي كنند و مدام در ذهن ما مشغول وسوسه و ترغيب به انجام گناهان هستند. انسانها به طور متوسط 70 سال عمر مي كنند اما جن همنشين انسان بعد از مرگ انسان آزاد مي شود و چند هزار سال ديگر عمر مي كند. انسانها از بدو تولد يكتاپرست به دنيا مي آيند اما جنها از بدو تولد شيطان پرست به دنيا مي آيند . به همين خاطر خدا سن زيادي به جنها اعطا كرده است تا كه فرصت بيشتري براي برگشت به سوي خدا داشته باشند. جنها ديده نمي شوند اما هر انساني بوسيله جن همنشين خويش شب و روز وسوسه مي شود و جنها در اين راه تمام تلاش خود را مي كنند. اگر شما وسوسه هاي شياطين را جدي بگيريد ، پريشاني روح نصيب شما ميشود. پريشاني روح مريضي تن را به ارمغان مي آورد. يكي از پيامدهاي سلطنت شيطان ، مريضي و بي عدالتي و فقر است. وسوسه شيطان (كه از طريق جنهاي همنشين القا مي شود) باعث مي شود كه در جامعه بي عدالتي ، فقر ، مريضي روحي و مريضي جسمي گسترش پيدا كند. زماني كه شما جذب مال دنيا شويد و آرامش را در مال دنيا و ظواهر فريبنده دنيا جستجو كنيد (چيزي كه جنهاي همنشين به شما القا مي كنند) ، خودبخود روح شما تحت كنترل جنها قرار مي گيرد. جنهاي همنشين هيچوقت صلاح شما را نمي خواهند ، بلكه فساد شما را مي خواهند. به همين خاطر روح شما مريض مي شود. البته اكثريت افراد هيچوقت اين را باور ندارند و متوجه نيستند كه روحشان مريض است. به همين خاطر است كه براي بدست آوردن مال دنيا حرص و جوش مي خورند و در راه بدست آوردن مال دنيا و ظواهر دنيوي ؛ رياكاري ، فريب در معامله ، كم فروشي ، غيبت ، نگاههاي شهوت انگيز و ... انجام ميدهند ؛ تمام اين اعمال شيطاني نشان از مريضي روحي دارد. خيلي از مردم روحشان مريض است و در واقع به وسيله جنها مريض شده است. اما جالب اين است كه خود خبر ندارند و حتي ممكن است به اين حرف بخندند. كساني كه روحشان مريض شد و فريب وسوسه هاي شيطان را خوردند ، خودبخود بدن و جسم آنان تحت كنترل شياطين قرار مي گيرد. در نتيجه سلولهاي بدن شروع به شورش كرده و در نتيجه بدن هم مريض مي شود. در واقع مريضي جسم نتيجه در اختيار نهادن روح به شياطين است. وقتي شما كنترل روح خويش را به جن همنشين سپردي و طبق وسوسه هاي شيطان عمل كردي ، بعد از مدتي روح شما اسير شياطين مي شود و در نتيجه و نهايتا بدن شما هم تحت كنترل آنان قرار مي گيريد زيرا جسم تابع روح است. بدن شما كه تحت كنترل آنان قرار گرفت ، دچار مريضي و نافرماني مي شود. اين وعده خداست كه شيطان در زمين خونريزي و مريضي و فساد به ارمغان مي آورد (2:30). اين مورد در مورد افراد جامعه هم صدق مي كند . وقتي كه اكثريت افراد يك جامعه فريب وسوسه هاي شيطان را خوردند و طبق آن پيش رفتند و همه به دنبال مال دنيا و ظواهر دنيوي حرص و جوش خوردند ، در نتيجه اكثريت افراد جامعه روح خويش را در اختيار اجنه قرار داده اند و اين در اختيار نهادن روح ، تن را مريض مي كند و بعد از مدتي سيستم اداري آن جامعه دچار بحران مي شود و در نتيجه سيستم اداري و حكومتي آن جامعه دچار بحران شده و در واقع مريض ميشود و در نتيجه رياكاري ، انجام نماز براي غير خدا ، خواندن غير خدا در ادعيه و شعائر ديني ، رشوه ، ربا، مريضيهاي جديد جسمي و روحي ، آرمانهاي دروغين و كاذب ، شغلهاي كاذب ، ترور و ... گسترش پيدا مي كند. در جامعه اي كه زنها و مردهاش مدام مشغول چشم و هم چشمي هستند و غيبت و ريا همه جا را فرا بگيرد ؛ خود بخود افراد آن جامعه مريض روحي هستند و كم كم مريض جسمي هم ميشوند. به همين خاطر است كه خيلي از افراد جامعه در طول زندگي مدام مشغول جمع آوري مال دنيا هستند . اما بعد از اين كه با حرص و جوش و ريا و فريب مال دنيا را تا حدي جمع كردند ، در اين موقع يهو دچار مريضي ميشوند و آن همه مال كه جمع كرده بودند به دردشان نمي خورد ودر نهايت با دارو و دكترو هزار دردسر ديگر چند سال ديگر با زجر زندگي مي كنند. اين مورد ربطي به ثروتمند بودن يا فقير بودن افراد ندارد و ممكن است كه طرف در راه بدست آوردن پول و مال دنيا حرص و جوش و ريا وفريب هم بكار ببرد و به آن هم نرسد و ناكام بماند. تنها راه چاره پناه بردن به خداست . اينجاست كه يكتاپرستي خود را نشان ميدهد. كساني كه يكتاپرستند و مال دنيا پرست نيستند و در راه بدست آوردن آن ريا وفريب انجام نمي دهند؛ از نظر روحي سالمند و حتي اگر روزي مريض شوند ، پناهي به جز خدا نخواهند داشت. آنان هيچوقت گول موقعيتهاي اجتماعي را نمي خورند و در نتيجه از نظر روحي سالمند. به مثالهاي زير توجه كنيد:

مثال يك : احمد تحت فشار روحي بود. آخر او چند ماه بود كه مدرك مهندسيش را اخذ كرده بود. همه خانواده او را تحت فشار قرار داده بودند و از او انتظار داشتند . همه از او انتظار داشتند كه بعد از مدركش ، پول پارو كند ، زيرا خانواده او فكر ميكردند بقيه در جامعه اينجوري هستند. اما احمد در ته دلش ، نميخواست كه پول را هدف زندگيش قرار دهد. او مدركش را نگرفته بود كه با ريا و كلك پول بدست بياورد. او مي خواست يك زندگي سالم داشته باشد. اما خانواده و زن و فرزند از او انتظار داشتند. زيرا چشم و هم چشمي خانواده اش را تحت تاثير قرارداده بود. همين مورد روح او را ناآرام كرده بود. آخر او تا حدي ميتوانست پول بدست بياورد. براي بدست آوردن پول بيشتر، مي بايست تا حدي كلك ميزد. مي بايست مجوز چندين ساخت و ساز غير استاندارد را تاييد مي كرد. در دو راهي عجيبي قرار گرفته بود. اما اين وسوسه شيطان بود. احمد در قرآن خوانده بود كه به پدر و مادرت احترام بگذار و حرف آنان را گوش كن تا وقتي كه تو را به شرك دعوت نكرده اند. اما كلك و فريب در معامله يك نوع شرك بود. بله اگر او اين مجوز را تاييد ميكرد، با اين كار مال دنيا را شريك خدا قرار ميداد و خودش را براي هميشه بدبخت ميكرد. خوشبختانه او از خواب غفلت بيدار شد و تحت فشار خانواده و زن و بچه ها تسليم نشد و همچنان شغل سالم را در پيش گرفت. درست است كه پول زيادي كسب نميكرد اما وجدانش راحت بود ؛ مهمتر از همه روحش سالم بود و با خيال راحت وبا اتكا به خدا زندگي ميكرد . خانواده اش را هم نصيحت كرد تا كه هميشه خدا را درنظر داشته باشند.

مثال دو : او دو سال بود كه شوهر كرده بود ، يكي از فاميلها آنها را براي شام دعوت كردند . خانه فاميلشان خيلي بزرگ بود و وسايل داخل آن گرانقيمت بود. زماني كه از مهماني برگشتند ، شوهرش را مورد سرزنش قرارداد كه چرا ما چنين زندگيي نداريم! آن روز يك دعوا و مشاجره انجام گرفت ، بطوريكه براي چندين روز اعصاب هر دو خورد شد. اجنه او را وسوسه كرده بودند و او وسوسه اجنه راجدي گرفته بود. در واقع خدا را فراموش كرده بود و بهمين خاطر بود كه مريضي روحي به او روي آورده بود ، اما او خود نمي دانست. روابط همسري آنها هم خراب شده بود. بر طبق آفرينش خدا ، زن و مرد وسيله آرامش همند اما آنها حالا آرامش را از هم گرفته بودند. اين مورد خطر بزرگي براي آنها بود زيرا ممكن بود كه شوهر از نظر مالي وسعت نداشته باشد و تحت تاثير آن حرفها قرار گيرد و براي تهيه خانه اي در حد خانه فاميلشان ، دست به ريا و دروغ و رشوه بزند و به اين طريق دنيا و آخرت هر دو خراب مي شود.

نتيجه :

چندي پيش يك مقاله از برادر احمد نيشيتوبا در اينترنت ديدم كه در انجا گفته بود كه : مريضي تن مربوط به وسوسه جنهاست. مسيح مريض را شفا ميداد. يك مريض را پيش مسيح آوردند و از او خواستند كه مريضيش را شفا دهد. مسيح ابتدا با خدا راز و نياز كرد واز خدا خواست كه اين مريض را شفا دهد. اما نكته جالبتر اين است كه مسيح ايمان را شرط شفا قرار داده بود . يعني اگر شما به خدا ايمان داشته باشيد و مال دنيا را شريك او قرار ندهيد و از غير خدا تقاضاي كمك نكنيد ، يعني اينكه وسوسه جن همنشين را جواب نداده ايد و در نتيجه به امر خدا ، روح شما سالم خواهد بود و مريض جسمي هم نميشويد مگر اينكه خدا بخواهد . خداي مهربان به مسيح چنين قدرتي داده بود كه مريضي ها را شفا دهد. اما در دوره جديد مسيح وجود ندارد تا كه مريضيها را شفا دهد. اما تنها چيزي كه توي قرآن شفا اعلام شده است ، (به اذن و خواست خدا) عسل است. در اين دوره جديد كه تمام مواد غذايي شيمايي و مصنوعي است و حالت صددرصد طبيعي ندارند ، بعد از مدتي بدن انسان پر از سم ميشود ؛ داروها هم چندان موثر نخواهند بود. چيزي كه خدا براي نسل جديد تجويز كرده است و همان كار شفا را انجام ميدهد ، عسل (البته عسل طبيعي) است. اين پيام خداست كه توسط برادر احمد نيشيتوبا براي جامعه بشريت آورده شده است . يعني عسل طبيعي به اذن خدا و با ايمان به خدا ، بدن را متعادل و متوازن نگه ميدارد و در نتيجه از مريضيهاي مختلف پيشگيري ميكند؛ اين معجزه قرن است .

Sunday, July 19, 2009

زندگي براي خدا

ريا چهره عوض كرده است. در دوره اي از زمان براي ريا نماز به جا آورده مي شد و شعائر دين مورد سوء استفاده قرار مي گرفت و به اين ترتيب مي خواستند نشان دهند كه آدمهاي دينيي هستند ، آن هم ديني كه مورد پسند اهل منفعت است. اما حالا آن روي سكه مورد هدف شيطان است. يك زماني خيلي ها با سوء استفاده از دين ، اسم دين را خراب مي كنند و در نتيجه خيلي ها از دين گريزان مي شوند و حتي خيلي از نمازهاي خويش را خط مي زنند ، بطوريكه فقط زماني كه در خانه خويش هستند ، نمازها را به جا ميآورند ، فقط براي اينكه نشان دهند اهل دين نيستند، زيرا دين نزد مردم خراب شده است! شيطان هيچوقت دست بردار نيست و از چهار جهت همه را گول مي زند. زندگي براي خدا اينطوري نيست. اين يعني زندگي براي مردم. يعني يك بام و دو هوا.

[107:0] بسم الله الرحمن الرحيم

[107:1] ارءيت الذي يكذب بالدين

[107:2] فذلك الذي يدع اليتيم

[107:3] ولا يحض علي طعام المسكين

[107:4] فويل للمصلين

[107:5] الذين هم عن صلاتهم ساهون

[107:6] الذين هم يراءون

[107:7] ويمنعون الماعون

[107:1] آيا مي داني چه كسي واقعا ايمان را تكذيب مي كند؟

[107:2] آن كسي است كه با يتيمان بدرفتاري مي نمايد.

[107:3] و از طعام دادن به تهيدستان طرفداري نمي كند.

[107:4] و واي بر كساني كه نماز مي خوانند-

[107:5] ولي به نماز خود كاملا بي توجه هستند.

[107:6] آنها فقط تظاهر مي كنند.

[107:7] و آنها انفاق را منع مي نمايند.

در زندگي براي خدا همه چيز براي خداست. نماز و اعمال عبادي فقط به خدا اختصاص مي يابد.كسي به جز خدا خوانده نميشود. نمازها فقط به خدا اختصاص مي يابد.

[6:162] قل ان صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العلمين

[6:162] بگو: "نماز من، اعمال عبادي من، زندگي من و مرگ من، همه مطلقا به خدا اختصاص دارد، آن پروردگار عالم.

د ر آيه بالايي چهار چيز مهم جلب توجه مي كند و آن هم عبارتند از :

1- صلاتي

2- نسكي

3-محياي

4-مماتي

جالب اين است كه چهار عبارت كليدي بالا 19 حرف دارند و خود آيه همه 38 حرف است. 38 يعني 19 * 2. كسي كه براساس آيه بالايي زندگي كند ؛ همه چيزش را به خدا اختصاص مي دهد. نمازش ، اعمال عباديش و مرگ و زندگيش را هم به خدا اختصاص مي دهد. ريا و دو رويي چيزي است كه نفس را به نابودي مي كشاند و پاكي نفس را مي گيرد و قلب آدمي را سنگين مي كند. اگر در اين زندگي دنيايي و فاني نتوانيم ريا را از خود دور كنيم ، حكم به نابودي خويش داده ايم و براي هميشه بدبخت مي شويم. براي مثال به چندين نمونه از رياكاريهاي جامعه فعلي توجه كنيد:

مثال يك : شيطان خيلي راحت مردم را با استفاده از حيله فرقه گرائي و قوم گرائي برده خويش مي كند . معمولا هيچ گروه و فرقه اي تمام حرفهايش غلط نيست.معمولا فرقه هاي منحرف از ده تا ايدئولوژي كه دارند، دوتاش درسته و بقيه منحرف. با همان دو تا ايدئولوژي درست طرفدار جذب مي كنند. اما همين كه وارد فرقه و گروه شديد ، بقيه اصول را مطرح مي كنند. به همين خاطر است كه بايد اسلام بدون فرقه را پذيرفت. فرقه گرائي و بحثهاي فرقه اي دل آدمي را كبود مي كند و او را ريا كار پرورش مي دهد. توصيه ميكنم كه زندگي خويش را به فرقه خاص و گروه خاصي اختصاص ندهيد و فقط خدا را در نظر داشته باشيد. در فرقه گرائي فقط بتها عوض ميشود. كسي كه بحثهاي فرقه اي راه مي اندازد نشان مي دهد كه نفسش بسيار ضعيف است و هنوز در كنترل شيطان است. خدا ما را از فرقه گرائي منع كرده است. مهم اين است كه تو خودت را از دست شيطان نجات دهيد و به طرف خدا بازگردي. با بحثهاي فرقه اي خود بخود (بدون اين كه خود متوجه شويد) تحت كنترل شياطين قرار مي گيريد.

مثال دو : نماز و روزه به جا مي آورد و نسبت به بعضي چيزها خود را پايبند نشان مي داد فقط براي اينكه اهداف حزب خاصي را تامين كرده باشد . زندگي او براي خدا نيست بلكه براي حزبش است. اين يعني ريا.

مثال سه : نماز و روزه به جا نمي آورد ، فقط به اين دليل كه مردم فكر نكنند او جزو گروه خاصي است ، زيرا منفعت او در اين است. اين يعني زندگي براي مردم نه خدا. اين يعني يك بام و دو هوا در دين.

مثال چهار : فاميلهاي خويش را سر كار مي آورد براي اينكه به همه فاميل نشان دهد كه او آدم خير و خوبي است ، نه براي اينكه واقعا كار براي فاميل نيازمندي فراهم كرده باشد.

مثال پنج : جهيزيه دخترش را چند برابر تهيه ميكرد ، فقط به خاطر چشم و هم چشمي. او خدا را در نظر نمي گرفت ، در واقع براي خدا زندگي نمي كرد بلكه براي مردم زندگي ميكرد.

مثال شش : در مورد دين خيلي مطالعه مي كرد نه براي اينكه خودش را تزكيه دهد و نفس خويش را پاك كند ، بلكه براي اينكه توي يك مجلس بتواند حرفهاي دهن پركن بزند.

و ...

Thursday, July 02, 2009

نشانه هاي خدا

نشانه هاي زنده خدا در زمان قديم :

چند سال بعد از مرگ پيامبر مسيح ، مردم احتياج به نشانه اي از طرف خدا پيدا كردند ؛ نشانه اي كه دوباره خدا را به ياد آنان بياورد ؛ نشانه اي كه دوباره به مردم يادآوري كند كه خدا هميشه زنده است و از حال همه باخبر است ؛ مردم كم كم داشتند وجود خدا را فراموش مي كردند ، داشتند كم كم جهان بعد از مرگ را فراموش مي كردند ؛ به همين خاطر، خدا نشانه اي را از قبل آماده كرده بود . سيصد سال پيش مقدمات نشانه را فراهم كرده بود. او ياران غار را 300 سال قبل در غار كهف به خواب برده بود و درست بعد از سيصد سال آنان را زنده كرده بود . اين جريان مثل جرقه اي مردم را از خواب بيدار كرد. زيرا خيلي از مردم جو گير شده بودند و داشتند روز آخرت را زير سوال مي بردند. خدا يك معجزه زنده به آنان نشان داد. زماني كه ياران غار از خواب بيدار شدند ، بعضي از مردم آنان را مسخره مي كردند و مي گفتند: بابا سوء تفاهم شده ؛ يك نوع خرافاته!؛ اينها دروغ مي گويند سيصد سال نخوابيده اند همه اش چند روزه! ؛ مي خواهند سر مردم كلاه بگذارند! جالب اين است كه از زمان كشف معجزه رياضي 19 ، دقيقا 300 سال به قيامت (سال 2280 ميلادي) مانده است. يعني دقيقا به اندازه اي كه ياران غار در خواب بودند.جالبتر اين است كه دقيقا 19 عدد در سوره كهف به كار برده شده است (سوره اي كه در مورد ياران غار صحبت مي كند)

نشانه هاي زنده خدا در زمان جديد :

هيچ زمانه اي بدون نشانه نيست. زمان ما نسل كامپيوتر است. خدا نشانه هايي مي فرستد كه توسط رياضي قابل تاييد است و به اين طريق شك و شبهه را از دلهاي پاكان از بين مي برد. رياضي زباني است كه خدا تمام جهان را بر اساس آن ساخته است. مساله چهل سالگي يكي از نشانه هاي خداست براي نسل جديد مثل نشانه ياران غار براي نسل قديم.

كساني كه در زير سن چهل سالگي ميميرند و فرصت كافي جهت پرورش روح خود را ندارند به بهشت زيرين ميروند (46:15). اما بهشت برين به اشخاصي كه ايمان بياورند و پرهيزگار شوند و روح خود را به اندازه كافي پرورش داده اند تخصيص مي يابد. من مطمئنم كه شما براي اولين بار كه اين مقاله را ميخوانيد فورا از خود ميپرسيد كه اگر آن فرد زير چهل سال بميرد و فرد بسيار شرير و جنايتكاري باشد چي ؟ آيا باز هم به بهشت ميرود؟

من هم خودم براي بار اول اين سوال برايم پيش آمد.و اين سوال شما به اين خاطر است كه رحم شما مثل رحم خدا نيست بلكه خدا مهربانترين است ، زيرا ما انسانها بدجنس هستيم و دوست داريم كه همه را به جهنم بيندازيم اما خدا مهربانترين است. زيرا اگر خدا بداند كه فرد استحقاق بهشت را ندارد او را زير چهل سالگي نميميراند. بله به همين سادگي سوال شما حل شد. زيرا خدا خودش ميداند كه چه فردي استحقاق بهشت را دارد و چه كسي استحقاق جهنم را دارد پس اگر فردي شرور باشد و شايسته جهنم باشد خدا نميگذارد قبل از چهل سالگي بميرد. زيرا كه او دقيقاً ميداند چه کسى لياقت به بهشت رفتن را دارد و چه کسى لياقت به جهنم رفتن را دارد. من به اكثر افراد كه اين مورد را گفته ام آنهايي كه زير چهل سال بودند بعد از مقاومت كمي قبول ميكردند اما افراد بالاي چهل سال قادر به پذيرش اين نكته قرآني نبودند!!

اما خداي مهربان مثالي را در قرن حاضر براي ما نماياند.اوايل سال ۱۹۸۹ ميلادى مردى به اسم تودر رابرت باندى بخاطر کشتن چندين زن اعدام شد. همه مردم بر اين عقيده بودند که او يکى از بدجنس ترين جانى هاى تاريخ است. حتي مخالفين حكم اعدام در دنيا نسبت به اعدام اين فرد اعتراضي نشان ندادند، در عوض عده اي جشن هم گرفتند.باندي در سن 31 سالگي محكوم به اعدام شد . اگر اورا در اين سن اعدام ميكردند به بهشت زيرين ميرفت. اما به طور عجيبي اعدام او يازده سال به عقب افتاد. حتي عده اي از روزنامه نگاران اعتراض كردند كه چرا اعدام باندي اينقدر به عقب افتاده است.اما اين طراحي خداي يكتا بود زيرا اين فرد در سن چهل ودو سالگي اعدام شد و به اين خاطر بود كه اين فرد لياقت بهشت را نداشت.باندي يكي از نشانه هايي بود كه اين نكته را تاييد كرد افرادي كه زير چهل سالگي ميميرند به بهشت زيرين ميروند. جالب است كه اسم كامل او داراي 19 حرف است (اسم انگليسي او) و درست يك روز قبل از اعدام اعتراف كرد كه تا حالا 19 زن را كشته است. اين نشانه اي است از طرف خدا براي نسل جديد. كسي كه اين نشانه را رد كند مثل اين است كه در زمان ياران غار ، ياران غار را انكار كند و آنان را مسخره كند.



Friday, October 14, 2005

سن چهل سالگي

سن ۴۰ سالگى :

سن بلوغ از نظر شما چه سني است؟

اگر بچه اي در سن 12 سالگي بميرد بدون اينكه از كلام خدا چيزي شنيده باشد آيا اين بچه بعد از مرگ وارد جهنم شده يا به بهشت خواهد رفت؟ اگر بچه 15 يا 20 ساله بود چي ؟
در چه سني آدمي مسئول عقايد مادر زادي شناخته ميشود؟ تمام مردم دنيا اين سوال را حداقل براي يكبار در طول عمر خود از خود پرسيده اند و اين معمايي است كه تا حالا كسي به جز قرآن نتوانسته است حل كند.
قرآن سن مسئوليت را 40 سالگي تعيين كرده است. هركس قبل از 40 سالگي بميرد به بهشت زيرين خواهد رفت. اگر شخص زير چهل سال ايمانش زياد بود و روح او رشد كرد ممكن است به بهشت برين راه يابد اما در غير آن صورت به بهشت زيرين خواهد رفت.

[46:15] ووصينا الانسن بولديه احسنا حملته امه كرها ووضعته كرها وحمله وفصله ثلثون شهرا حتى اذا بلغ اشده وبلغ اربعين سنة قال رب اوزعني ان اشكر نعمتك التي انعمت علي وعلى ولدي وان اعمل صلحا ترضه واصلح لي في ذريتي اني تبت اليك واني من المسلمين
[46:15] ما به انسان سفارش كرديم تا به والدين خود احترام بگذارد، مادرش با دشواري او را حمل كرد، با دشواري او را به دنيا آورد و به مدت سي ماه صميمانه از او مراقبت كرد. هنگامي كه او به بلوغ فكري برسد و چهل ساله شود،* بايد بگويد: "پروردگار من، مرا راهنمايي كن تا شكر نعمت هايي را كه بر من و بر والدينم عطا كرده اي، به جا آورم و اعمال پرهيزكارانه اي كه تو را خوشنود سازد، انجام دهم. بگذار فرزندانم نيز پرهيزكار باشند. من به درگاه تو توبه كرده ام؛ من يك تسليم شده هستم."

[46:16] اولئك الذين نتقبل عنهم احسن ما عملوا ونتجاوز عن سىءاتهم في اصحب الجنة وعد الصدق الذي كانوا يوعدون
[46:16] ما اعمال پرهيزكارانه را ازاينان مي پذيريم و از گناهانشان چشم پوشي مي كنيم. آنها سزاوار بهشت شده اند. اين همان وعده حقيقي است كه به آنها داده شد.

قبل از ادامه بحث راجع به بهشت زيرين و برين لازم است كه آيات قرآني مربوط به آن ذكر شود. زيرا كه خداي مهربان دو نوع بهشت در قرآن ذكر كرده است.

نوع 1- بهشت برين : خصوصيات آن در آيه هاي زير بيان شده است كه خداي بخشنده به دو بهشت برين اشاره كرده است (جنتان) زيرا كه يكي براي جنها و يكي براي انسانهاست.

[55:46] ولمن خاف مقام ربه جنتان
[55:48] ذواتا افنان
[55:50] فيهما عينان تجريان
[55:52] فيهما من كل فكهة زوجان
[55:54] متكءين على فرش بطائنها من استبرق وجنى الجنتين دان
[55:56] فيهن قصرت الطرف لم يطمثهن انس قبلهم ولا جان
[55:58] كانهن الياقوت والمرجان

[55:46] دو باغ براي كساني كه شکوه و جلال پروردگارشان را حرمت مي نهند (يكي براي جنيان و ديگري براي آدميان).
[55:48] سرشار از روزي ها.
[55:50] در آنها دو چشمه روان است.
[55:52] در آنها از هر ميوه اي، دو نوع.
[55:54] در حالي كه روي مبلمان هايي از ساتن تكيه داده اند، ميوه ها در دسترس هستند.
[55:56] هرگز دست هيچ انسان يا جني به جفت هاي زيبايشان نرسيده است.
[55:58] آنها همانند گوهر و مرجانند.

نوع 2- بهشت زيرين : خصوصيات بهشت زيرين هم در آيات زير ذكر شده است خداي مهربان به دو بهشت زيرين اشاره كرده است (يكي براي جنها و يكي براي انسانها)

[55:62] ومن دونهما جنتان
[55:64] مدهامتان
[55:66] فيهما عينان نضاختان
[55:68] فيهما فكهة ونخل ورمان
[55:70] فيهن خيرت حسان
[55:72] حور مقصورت في الخيام
[55:74] لم يطمثهن انس قبلهم ولا جان
[55:76] متكءين على رفرف خضر وعبقري حسان


[55:62] زير آنها دو باغ است (يكي براي جنيان و ديگري براي آدميان).
[55:64] در كنار يكديگر.
[55:66] در آنها چاه هايي است كه با پمپ استخراج مي شوند.
[55:68] در آنها ميوه ها، نخل هاي خرما و انار موجود است.
[55:70] در آنها جفت هاي زيبايي هستند.
[55:72] در خيمه ها نگاهداري شده اند.
[55:74] هرگز دست انسان و يا جني به آنها نرسيده است.
[55:76] آنها روي فرش هاي سبز، در محيطي زيبا استراحت مي كنند.

چگونگي بهشت براي ما قابل درك نيست به همين دليل ما احتياج به مثال داريم . و اين فقط يك نوع تشبيه است.اختلافات بسياري بين بهشت برين و زيرين وجود دارد. اختلافاتي هم كه خدا ذكر كرده است فقط يك نوع مثال است. مثلا در بهشت برين آب به وفور جريان دارد (55:50) در حالي كه در بهشت زيرين آب را بايد به وسيله تلمبه استخراج كرد (55:66).

همسران پاك فورا در بهشت برين به افراد بهشتي تعلق ميگيرند (55:56) اما ساكنين بهشت زيرين بايد خودشان بروند و همسر براي خود بياورند (55:72).

هر چند كه وصف بهشت در گنجايش ذهن ما نيست اما تقريبا من اينطوري فهميدم كه بهشت زيرين شبيه تر به اين دنياست زيرا كه افراد زير چهل سال وارد بهشت زيرين خواهند شد و براي بدست آوردن چيزي بايد تلاش هم از خود نشان دهند مثلا براي انتخاب همسر بايد تلاشي هم بكنند و يا براي استفاده آب بايد آب را استخراج كنند اما در عوض در بهشت برين همه چيز آماده است.با وجود اينها بهشت زيرين هم خود غنيمت است. زيرا فردي كه اينقدر خوشبخت باشد و وارد بهشت زيرين شود و از عذاب دردناك جهنم براي هميشه رهايي يابد بايد خيلي هم خدا را شكر كند كه وارد جهنم نشده است.

[3:185] كل نفس ذائقة الموت وانما توفون اجوركم يوم القيمة فمن زحزح عن النار وادخل الجنة فقد فاز وما الحيوة الدنيا الا متع الغرور
[3:185] هر كسي طعم مرگ را مي چشد، سپس شما پاداش خود را در روز رستاخيز دريافت مي كنيد. همين قدر كه كسي فقط از مرز دوزخ بگذرد و به بهشت وارد شود، به پيروزي عظيمي نائل شده است. زندگي اين دنيا خواب و خيالي بيش نيست.

پس كساني كه در زير سن چهل سالگي ميميرند و فرصت كافي جهت پرورش روح خود ندارند به بهشت زيرين ميروند (46:15). اما بهشت برين به اشخاصي كه ايمان بياورند و پرهيزگار شوند و روح خود را به اندازه كافي پرورش داده اند تخصيص مي يابد.

من مطمئنم كه شما اول بار اين مقاله را ميخوانيد فورا از خود ميپرسيد كه اگر آن فرد زير چهل سال بميرد و اما فرد بسيار شرير و جنايتكاري باشد چي ؟ من هم خودم براي بار اول اين سوال برايم پيش آمد.

و اين سوال شما به اين خاطر است كه رحم شما مثل رحم خدا نيست بلكه خدا مهربانترين است زيرا ما انسانها بدجنس هستيم و دوست داريم كه همه را به جهنم بيندازيم اما خدا مهربانترين است. زيرا اگر خدا بداند كه فرد استحقاق بهشت را ندارد او را زير چهل سالگي نميميراند.
بله به همين سادگي مشكل شما حل شد. زيرا خدا خودش ميداند كه چه فردي استحقاق بهشت را دارد و چه كسي استحقاق جهنم را دارد پس اگر فردي شرور باشد و شايسته جهنم باشد خدا نميگذارد قبل از چهل سالگي بميرد. زيرا كه او دقيقاً ميداند چه کسى لياقت به بهشت رقتن را دارد و چه کسى لياقت به جهنم رفتن را دارد.
من به اكثر افراد كه اين مورد را گفته ام آنهايي كه زير چهل سال بودند بعد از مقاومت كمي قبول ميكردند اما افراد بالاي چهل سال قادر به پذيرش اين نكته قرآني نبودند!!

اما خداي مهربان مثالي را در قرن حاضر براي ما نماياند.اوايل سال ۱۹۸۹ ميلادى مردى به اسم تودر رابرت باندى بخاطر کشتن چندين زن اعدام شد. همه مردم بر اين عقيده بودند که او يکى از بدجنس ترين جانى هاى تاريخ است. حتي مخالفين حكم اعدام در دنيا نسبت به اعدام اين فرد اعتراضي نشان ندادند حتي در عوض عده اي جشن هم گرفتند.باندي در سن 31 سالگي محكوم به اعدام شد . اگر اورا در اين سن اعدام ميكردند به بهشت زيرين ميرفت. اما به طور عجيبي اعدام او يازده سال به عقب افتاد. حتي عده اي از روزنامه نگاران اعتراض كردند كه چرا اعدام باندي اينقدر به عقب افتاده است.اما اين طراحي خداي يكتا بود زيرا اين فرد در سن چهل ودو سالگي اعدام شد و به اين خاطر بود كه اين فرد لياقت بهشت را نداشت.باندي يكي از نشانه هايي بود كه اين نكته را تاييد كرد افرادي كه زير چهل سالگي ميميرند به بهشت زيرين ميروند. جالب است كه اسم كامل او داراي 19 حرف است و درست يك روز قبل از اعدام اعتراف كرد كه تا حالا 19 زن را كشته است.


قابل توجه است که مارتين لوترکينگ و ملکم اکس هر دو درست چند ماه قبل از تولد ۴۰ سالگى خود به قتل رسيدند و خوشبختانه حالا در بهشت زيرين به سر ميبرند.


Sunday, May 29, 2005

چرا خلق شديم؟


چرا ما به اين دنيا آمده ايم؟
ما به كجا ميرويم؟
ما چطوري بايد زندگي كنيم؟



سوال بالا از عمده مهمترين سوالي است كه هركسي آن را از خود ميپرسد.ما بايد به بچه هاي خود چنين موردي را ياد بدهيم زيرا بدون دانستن هدف زندگي منحرف ميشويم. آخرين كتاب آسماني ما قرآن اين موضوع را مشخص كرده است. اين موضوع خيلي مهم است. زيراكه اين موضوع است مشخص ميكند ما چطوري زندگي كنيم و دنبال چي باشيم.

ما قبل از خلقت كجا بوديم ؟ چرا ما اينجا آمديم ؟

(شيرازه نوشته زير برگرفته از ضميمه 7 دكتر رشاد خليفه ميباشد)

ماجرا قبل از خلقت ما آغاز شد ، در آنزمان يکى از مخلوقات رده بالاي خدا، به نام شيطان، از روى خود خود خواهى اين عقيده را پرورش داد که غير از خدا او هم ميتواند بعنوان خدايى مستقل، سلطنتي را بچرخاند. شيطان از اين حقيقت که فقط خداي يكتا خصوصيات خدا بودن را دارد، غافل بود. خودخواهي و غرور شيطان را به چاله اي هولناك پرتاب كرد. اکثر مخلوقات خدا با شيطان مخالفت کردند.به جز عده اي محدود از كساني كه مغرور بودند با او موافقت كردند. اين مجادله در ميان جمعيت بهشتي صورت گرفت و در قرآن هم به صورت ضمني به آن اشاره شده است.

[38:69] ما كان لي من علم بالملا الاعلى اذ يختصمون
[38:69] "من پيش از اين درباره نزاعي كه در جامعه بالا درگرفت، هيچ دانشي نداشتم."

اين مجادله توسط خداي توانا حل شد به اين طريق كه به شورشيان فرصت توبه اعطا شد تا به ناسپاسي خود اعتراف كنند و دوباره تسليم خداي يكتا شوند خدا تصميم گرفت تا شورشيان سرسخت را روى كره اي به اسم زمين تبعيد نمايد، و باز هم فرصت ديگرى به آنها بدهد تا دوباره به آغوش خداي مهربان در آيند.
اگر شما مدعي باشيد که ميتوانيد هواپيمايى را به پرواز در آوريد، بهترين آزمايش اين است که هواپيمايى به شما بدهند و از شما بخواهند تا آنرا به پرواز در آوريد. اين دقيقاٍ همان کارى بود که خدا در پاسخ به ادعاى شيطان که او ميتواند خدا باشد، انجام داد؛ خدا او را نماينده موقتى در کره بسيار کوچکى به اسم زمين قرار داد.شيطان اين فرصت را از خدا درخواست كرد و خدا هم اين فرصت را تا روز قيامت به شيطان داد.


[2:30] واذ قال ربك للملئكة اني جاعل في الارض خليفة قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدماء ونحن نسبح بحمدك ونقدس لك قال اني اعلم ما لا تعلمون
[2:30] به ياد آور که پروردگارت به فرشتگان گفت: "من نماينده اي (خدايي موقت) در زمين قرار مي دهم." آنان گفتند: "آيا مي خواهي کسي را در آن قرار دهي که پليدي را در آن رواج دهد و خون بريزد، و حال آنکه ما مدح تو را مي سراييم، تو را تجليل مي كنيم و حاکميت مطلق تو را ارج مي نهيم؟" او گفت: "من چيزي مي دانم که شما نمي دانيد."

فرشتگان در جواب خدا اظهار كردند كه چطور به شيطان اين اختيار را دادي در حالي كه ما هميشه تورا تجليل ميكنيم. اين نشان ميدهد كه فرشتگان انتطار داشتند آنها نماينده روي زمين باشند. فرشتگان اظهار داشتند كه شيطان خون ميريزد و زمين را پر از فساد ميكند.ممكن است سوالي به ذهن خطور كند كه انسان است خون ميريزد نه شياطين. اما آيه زير ما راهنمايي ميكند :

[28:15] ودخل المدينة على حين غفلة من اهلها فوجد فيها رجلين يقتتلان هذا من شيعته وهذا من عدوه فاستغثه الذي من شيعته على الذي من عدوه فوكزه موسى فقضى عليه قال هذا من عمل الشيطن انه عدو مضل مبين
[28:15] روزي او غير منتظره وارد شهر شد، بدون آنكه مردم او را بشناسند. دو مرد را در حال نزاع ديد؛ يكي از قوم خودش (عبري) و ديگري از دشمنانش (مصري) بود. كسي كه از قوم خودش بود، عليه دشمنش از او كمك خواست. موسي مشتي به او زد و او را كشت. او گفت: "اين كار شيطان است؛ او دشمني است واقعي و گمراه كنندهاي آشكار."

همانطور كه در آيه بالايي ميبينيم خداي قادر توانا منشا اصلي خونريزي و كشتن را به شيطان نسبت داده است .

کسانيکه در آن شورش با شيطان موافقت کردند، به آنها فرصتى داده شد تا خود خواهى خود را از بين ببرند و تسليم قدرت مطلق خدا شوند. اكثريت موجودات از اين فرصت استفاده كردند اما عده بسيار كمي نتوانستند از اين فرصت استفاده كنند و آن را از دست دادند.عده اي از آنان كه در گروه انسانها دسته بندي شدند نسبت به دفع شيطان و پشتيباني قدرت خدا هيچ عكس العملي نشان ندادند و به اين طريق خود را وارد امتحان گسترده اي كردند.

[33:72] انا عرضنا الامانة على السموت والارض والجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها وحملها الانسن انه كان ظلوما جهولا
[33:72] ما بار مسئوليت (آزادي انتخاب) را به آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرده ايم، اما آنها بار اين مسئوليت را نپذيرفتند و از آن ترسيدند. ولي انسان آن را پذيرفت؛ او ستمكار بود، نادان.*

مجادله جمعيت بهشتى باعث شد تا مخلوقات خدا به گروههاى مختلفى دسته بندى شوند.اين در آيه 33:72 هم ضمني بيان شده است.زيرا كه انسان موقعيت خود نسبت به خدا را مشخص نكرد و همچنان در قدرت خدا شك داشت و ميخواست شاهد نمايش مغرورانه شيطان باشد.

رده بندي مخلوقات خدا :

1: فرشتگان

مخلوقاتي كه هيچوقت نسبت به قدرت خدا شك نكردند و ميدانستند كه فقط خداي يكتاي مهربان توانايي خدا شدن را دارد . اكثريت مخلوقات خدا جزو اين دسته بودند. تعداد فرشتگان آنقدر زياد است كه هيچكس به جز خدا توانايي شمردن آنان را ندارد. حتي خود فرشتگان تعداد خود را نميدانند.

2- جانوران و اشياء

فرشتگان پيشنهاد كردند كه شورش كنندگان از محوطه سلطنت خدا اخراج شوند (2:30) اما خداي مهربان به شورشيان فرصت ديگري داد تا به جنايت خود اعتراف كنند و به درگاه خدا توبه كنند (33:72).

اكثريت آنان از اين فرصت استفاده كرده و توبه كردند آنها براي جبران خودخواهي و اشتباه خود (همكاري با شيطان) موافقت كردند تا كه خودخواهي را در وجود خود خفه كنند و به اين دنيا آمدند تا در نقش موجودات مطيع و فرمانبر بازي كنند.بنابراين جمادات حيوانات و ساير مخلوقات به جز انسان و جن مخلوقاتي تسليم شده اند كه براي جبران گناهانشان به اين دنيا آمده اند. اين نقش به طور ضمني در آيات زير بيان شده است. در عوض ايفاي نقش موجودات مطيع در اين دنيا، اين موجودات به درگاه سلطنت جاودانى خدا بخشيده ميشوند

[6:38] وما من دابة في الارض ولا طئر يطير بجناحيه الا امم امثالكم ما فرطنا في الكتب من شيء ثم الى ربهم يحشرون
[6:38] تمام مخلوقات روي زمين و تمام پرندگاني که با بال هاي خود پرواز مي کنند، جماعت هايي مانند شما هستند. ما در اين کتاب* از بيان هيچ نکته اي، دريغ نکرده ايم. تمام اين مخلوقات، نزد پروردگارشان احضار خواهند شد.

اسب، سگ، درختان، خورشيد، ماه، ستارگان، كودكان فلج و عقب افتاده از جمله اين مخلوقات خردمند هستند که به جنايت خود اعتراف کردند و توبه کردند اما براي جبران كفر اوليه خود در اين دنيا نقشي كه خدا براي آنان تعيين كرده است را بازي ميكنند.اين موضوع شايد براي خيلي از مردم قابل هضم نباشد. اما اين يك واقعيت است كه موجودات ديگر هم براي خود دنيايي دارند. اما با اين تفاوت كه دنياي آنان محدود است زيرا كه آنان به طور موقت نقشي را ايفا ميكنند.پيامبر سليمان با مورچگان حرف ميزند و...

[22:18] آيا درك نمي كنيد كه همه كس در آسمانها و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان و كوه ها و درختان و حيوانات و بسياري از مردم، به خدا سجده مي كنند؟ و بسياري ديگر از مردم محكوم به فنا هستند. هر كه را خدا سرافكنده كند، هيچ كس او را گرامي نخواهد داشت. همه چيز بر طبق خواست خداست.
[55:6] ستارگان و درختان سجده مي كنند.
اسب مغرور نيست .صاحب اسب ميتواند هركسي باشد. ميتواند چاق لاغر جوان پير فقير ثروتمند و ...باشد. سگ هم همانطور. خورشيد هر روز طبق چيزي كه خدا برايش تعيين كرده است انجام وظيفه ميكند. بدن انسان متعلق به زمين است بنابراين ششها ريه ها و قلبها طبق امر خداي متعال به كار خود ادامه ميدهند و در اجل مشخصي از كار خواهند افتاد. تعداد ساير جانوران بسيار بيشتر از انسانهاست . دايناسورها قبل از آمدن ما به زمين وجود داشتند زيرا اين نقشه خداي يكتا بود و دايناسورها زمين را براي زندگي ما آماده كردند زيرا كه اگر آنان نبودند زمين هم مثل مريخ غير قابل سكونت بود و حالا هيچ درختي وجود نداشت و نفت و ... هم موجود نبود .
3- انسانها

شورش كنندگان سرسخت و لجباز انسانها و جنها از توبه خودداري كردند و ترجيح دادند كه شاهد نمايش ادعاي مغرورانه شيطان باشند. اين موجودات مغرور از فرصتي كه خدا به آنها داد استفاده نكردند و توبه نكردند و به دو دسته تقسيم شدند. نيمي از آنان كه كمتر به سمت شيطان گرايش داشنتد به عنوان انسان دسته بندي شدند. اما انسانها نسبت به قدرت شيطان مقداري شك داشتند و نسبت به قدرت خدا كاملا مخالفت نشان ندادند.خودخواهي انسانها آنان را از توبه واداشت. فرصتي كه خدا به انسانها داد فرصت خيلي خوبي بود اما انسانها نتوانستند از آن استفاده كنند و اين مورد به طور ضمني در آيه 33:72 بيان شده است.
4- جنها

اما جنها بيشتر از انسانها به سمت شيطان گرايش پيدا كردند و بيشترين خودخواهي را نشان دادند اين گروه در دسته جنها دسته بندي شدند. جنها از همان بدو تولد به سمت شيطان تمايل دارند. نقشه خدا اين بود كه براي هر انساني كه متولد ميشود يك جن همنشين تعيين كند. جن همنشين نماينده شيطان است و نماينده ديدگاه شيطان است.حزب شيطان به سمت شرك و خدايان متعدد فرا ميخوانند.

[50:27] قال قرينه ربنا ما اطغيته ولكن كان في ضلل بعيد
[50:27] همزادش گفت: "پروردگار ما، من او را گمراه نكردم؛ او خودش بسيار گمراه بود."

در اين دنيا به جنها و انسانها فرصت كافي داده ميشود تا كه دوباره همه چيز را مطالعه كنند و دوباره در تصميم خود بازبيني انجام دهند. هرانساني كه به دنيا ميايد همراه او هم يك جن متولد ميشود و به عنوان همنشين انسان عمل ميكند . طبق قرآن جنها فرزندان شيطان هستند.

[18:50] واذ قلنا للملئكة اسجدوا لاءدم فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه وذريته اولياء من دوني وهم لكم عدو بئس للظلمين بدلا
[18:50] ما به فرشتگان گفتيم: "در برابر آدم سجده کنيد." آنها سجده کردند، جز ابليس. او به جن تبديل شد، زيرا از فرمان پروردگارش سرپيچي كرد.* آيا او و نوادگانش را به جاي من به سروري انتخاب مي کنيد، با آنکه آنها دشمن شما هستند؟ چه جايگزيني بيچاره کننده اي!

[7:27] يبني ءادم لا يفتننكم الشيطن كما اخرج ابويكم من الجنة ينزع عنهما لباسهما ليريهما سوءتهما انه يركم هو وقبيله من حيث لا ترونهم انا جعلنا الشيطين اولياء للذين لا يؤمنون
[7:27] اي فرزندان آدم، نگذاريد شيطان شما را نيز فريب دهد، همان طور که باعث اخراج والدين شما از بهشت و باعث درآمدن لباس هايشان شد، تا بدن هايشان را نمايان کند. او و طايفه اش شما را مي بينند، در حالى که شما آنها را نمي بينيد. ما شياطين را همزاد کساني قرار مي دهيم که ايمان ندارند.

زماني كه جني متولد ميشود و براي انسان تعيين ميگردد جن همنشين انسان باقي ميماند تا زماني كه شخص بميرد سپس جن آزاد ميشود و چند قرن ديگر زندگي ميكند . وظيفه اصلي جنها و انسانها پرستش خداي يكتاست تا كه دوباره در محدوده سلطنت خداي قرار گيرند.

[51:56] وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون
[51:56] من جن ها و انسان ها را نيافريدم مگر آنكه فقط مرا بپرستند.

خدا آدم مصنوعي نميخواهد.

جر و بحثي كه در ميان جمعيت بهشتي در گرفت همانطور كه در بالا گفته شد ثابت ميكند كه آفريده هاي خدا داراي اختيار كامل هستند . شورش تعدادي از آنان اين حقيقت را به اثبات رساند كه موجودات خدا داراي اختيار هستند و به اين دليل به خداي مهربان خدمت ميکنند که آنها از قدرت و عظمت بي پايان خدا قدردانى ميکنند. بدون آن جرو بحث بهشتي و شورش ما هيچوقت نميفهميديم كه آزادي بزرگترين هديه خداست به تمام مخلوقاتش.

چون انسانها و جنها طرفدار شيطان شدند و همچنين پيشنهاد خدا را در باره بازبيني در اعمال خود رد کردند، فرشتگان انتظار داشتند که شيطان و دوستانش از درگاه خداي قادر توانا براي هميشه تبعيد شوند و اين مورد در آيه 2:30 به طور ضمني بيان شده است. اما خدا رحمش بسيار بيشتر از اينهاست و فرصت مناسب ديگري به ما داد تا كه دوباره او را انتخاب كنيم و شريك براي او قرار ندهيم.

خداي مهربان جهت انجام اين نقشه رحيمانه مرگ را آفريد.جالب است كه در آيات زير ابتدا گفته شده مرگ بعد زندگي. و اين خود نكته جالبي در آن نهفته است.

]67:2] الذي خلق الموت والحيوة ليبلوكم ايكم احسن عملا وهو العزيز الغفور
يكتايي كه مرگ و زندگي را به اين دليل آفريد تا در ميان شما كساني را كه بهتر عمل مي كنند، مشخص نمايد.* اوست صاحب اقتدار، عفوكننده

نقشه خدا براين طبق بود كه شورشيان به دنياي ديگري وارد شوند جاييكه از مشاجره بهشتي هيچ چيزي به ياد نداشته باشند. هم انسانها و هم جنها پيام خدا و پيام شيطان را دريافت ميكنند و مختارند كه هركدام را انتخاب كنند. آنان يا به درگاه جاودانه و پر از نعمت خدا بخشيده ميشوند يا اين كه براي هميشه با شيطان در زجر به سر ميبرند.در اينجا لازم بود كه خدا اختياراتي را به طور موقت به شيطان بدهد زيرا كه جهت آزمايش اين مورد لازم بود. و اين به اين معنا نيست كه خدا براي خود رقيب انتخاب كرده است. بلكه خدا آزمايش را اينطوري طراحي كرده است و خود انسانها و جنها اين را خواستند.بنابراين شيطان خدايي در كنار خداي يكتا نيست. بلكه اختياراتي موقتي به او داده شده است تا كه ما برضد او عمل كنيم.در حققيقت ما از پرستش شيطان منع شده ايم.

[36:60] الم اعهد اليكم يبني ءادم ان لا تعبدوا الشيطن انه لكم عدو مبين
[36:60] اي فرزندان آدم، آيا من با شما عهد نبستم كه شيطان را نپرستيد؟ كه او سرسخت ترين دشمن شماست؟


[38:85] لاملان جهنم منك وممن تبعك منهم اجمعين
[38:85] "من دوزخ را با تو و تمام كساني كه از تو پيروي مي كنند، پر خواهم كرد."

سلطنت موقتى شيطان

سلطنت موقتي شيطان در مقابل سلطنت الرحمن نقشه خداست. خدا به شيطان فرصت داد تا كه در قلمرو زمين به ادعاي خود بپردازد.و انسانها هم فرصت دارند تا كه در اين قلمرو نظر خود درباره شيطان را تغيير دهند و از پرستش شيطان پشيمان شوند.در خلال قرآن شيطان در مقابل الرحمن ذكر شده است زيرا كه شيطان بر عليه الرحمن شورش كرد.

[16:51] وقال الله لا تتخذوا الهين اثنين انما هو اله وحد فايي فارهبون
[16:51] خدا اعلام كرده است: "دو خدا را نپرستيد؛ فقط يك خدا وجود دارد. تنها هيبت و حرمت مرا ارج نهيد."

آدم و حوا

بدن اولين انسان در زمين شكل گرفت.سپس خدا اولين شخص يعني آدم را براي آن بدن تعيين نمود . خدا به فرشتگان و شيطان دستور داد تا كه در طول آزمايش در زمين به انسانها خدمت كنند. فرشتگان با هدايت بادها و تقسيم باران و رزق و روزي و ..... به ما خدمت خواهند كرد. شيطان تنها كسي بود در اين مورد امتناع كرد و صراحتا اعلام كرد كه هيچگونه خدمتي به نسل انسان نخواهد كرد .در اين جا سجده كردن به معناي خدمت كردن است.

[7:11] ما شما را خلق كرديم، سپس به شما شكل داديم، پس از آن به فرشتگان گفتيم: "در مقابل آدم سجده كنيد." آنها سجده كردند، جز ابليس (شيطان)؛ او با سجده كنندگان نبود.

همسر آدم از آدم درست شد و خدا دومين انسان را براي آن بدن تعيين كرد. درحالي كه بدن خالي از روح (فقط جاندار) آدم و حوا روي كره زمين بود روح آنان (يعني شخص اصلي) در بهشت اقامت داشت. آدم و حوا در بهشت ماندند تا وقتيكه از فرامين و دستورات خدا اطاعت ميكردند. هنگاميكه آنان به شيطان گوش دادند طبيعت سراسر پر از عيب انسان بر ما نمودار شد و بلافاصله متعلق به سلطنت شيطان در زمين شديم .

خدا بشر را بدون مقدمه مورد آزمايش قرار نداد. براي كمك به ما انسانها در آخرين فرصت در فطرت همه ما پرستش تنها خدا قرار داده شده است. بنابراين ما برخلاف جنها خداپرست به دنيا مياييم .به جنها اين فطرت خدادادي اعطا نشده است اما در عوض به آنان عمري بسيار طولاني اعطا ميشود و همچنين ميتوانند سرتاسر آسماني كه ما در آن هستيم را مطالعه كنند. از آنجاييكه آنان نماينده هاي شيطان هستند طبيعت ذاتيشان بيشتر به سمت شرك است.

[7:172] به ياد آور كه پروردگارت تمام نواده هاى آدم را احضار كرد و آنها را بر خودشان شاهد گرفت: "آيا من پروردگار شما نيستم؟" همه گفتند: "بله. ما شهادت مى دهيم." بنابراين، شما روز رستاخيز نمى توانيد بگوييد: "ما از اين اطلاع نداشتيم."

در خلال زندگي خدا رسولان و كتابهايي ميفرستد تا ما را به سمت خدا هدايت كنند.

پدر ، الرحمن

اگر خدا بخواهد در آينده فرق الرحمن و الشيطن را از طريقه رياضي مشخص ميكنيم.زيرا آن كسي كه ادعا داشت صاحب عرش خواهد شد شيطان بود .شيطان فكر ميكرد ميتواند مثل الرحمن عرش را بچرخاند.

(( تو، شيطان، در دلت گفتى: "من بهشت را درجه بندى خواهم کرد. بالاى ستارگان خدا. من تخت سلطنت خود را قرار خواهم داد. بر تخت سلطنت جلوس خواهم کرد، روى کوه جماعت، در تو رفتگى هاى شمال. من بر بالاى ابرها صعود خواهم کرد؛ من مانند بلندمرتبه ترين خواهم بود" [اشعيا ۱۵- ۱۴:۱۳ ]))

الرحمن مهمترين اسم خداست كه تمام پيامبران خدا را با آن ميخواندند. ابراهيم موسي عيسي مريم خدا را الرحمن ميخواندند.در اين زمينه ميتوانيد سوره مريم را نگاه كنيد كه بيشترين تعداد الرحمن در آن استفاده شده است . الرحمن در جامعه مسيحيت بعدا طي جريانات تاريخي به پدر الرحمن و بعدا طي ترجمه هاي غلط به پدر بدل شد.بنابراين پدر همان تغيير يافته الرحمن است.همانطور كه همه ميدانيم ما موظفيم قرآن را با اعوذ بالله من الشيطن الرجيم شروع كنيم (16:98) در عين حال تمام قرآن با بسم الله الرحمن الرحيم شروع ميشود و اين دو صفت متضاد با هم را نشان ميدهد.

الرحمن الرحيم و الشيطن الرجيم.

و اين خود نشان ميدهد كه خليفة در آيه 2:30 به الشيطن و حزبش اشاره دارد كه برضد قوانين الرحمن عمل ميكنند.زيرا كه فساد و خونريزي برخلاف قوانين الرحمن است و اين يعني قوانين شيطان.

[19:44] يابت لا تعبد الشيطن ان الشيطن كان للرحمن عصيا
[19:44] "اي پدر من، شيطان را پرستش نكن. شيطان عليه آن بخشنده شورش كرده است.

اگر خدا بخواهد ادامه دارد ...